تبليغاتX
آوازهای خاربیابان - سودای حافظ و کنعان آرزو (بخش دهم)
اشکان آویشن Ashkan Avishan


«شهرت «دکتر عمران بخارایی» در همان چندسال اول کار با بیماران گوناگون و نحوه‌ی درمان او بر روی آن‌ها، به جایی رسیده‌بود که پاره‌ای از شخصیت‌های نام‌آور زمان، پس از آن‌که نام او را شنیده‌بودند و از «اعجاز» او، خاصه شیوه‌ی «حافظ‌درمانی»‌اش آگاه شده‌بودند، برای درمان درد‌های خود و یا دردهای بستگانشان، به سراغش می‌آمدند تا برای رهایی آنان از نگرانی مرگ، کاری انجام‌دهد. یکی از این شخصیت‌ها، «مظفر معانی‌جو» بود که برای درمان بیماری مرموز دخترش، هزار و یک «در» را کوبیده‌بود اما با وجود این، گشایشی در جهت درمان او حاصل نشده‌بود. تا آن که وی، به سراغ «دکتر عمران بخارایی» آمده بود و از  او وقت گرفته بود تا برای درمان درد دخترش که همچون شمعی ناخواسته در حال آب‌شدن بود، کاری انجام‌دهد.»

 

پدر«ماهان‌دخت»، در چنان شرایطی قرارداشت که برای نجات جان دخترخویش، هر پیش‌شرط و پس‌شرطی را با کمال میل می‌پذیرفت. «عمران بخارایی» به پدر دختر، «مظفرمعانی‌جو» گفته‌بود که:«او نه تنها معجزه‌ای در آستین ندارد بلکه جز یک پزشک ساده و یک روانپزشک ساده‌تر، چیز دیگری نیست. حتی به شوخی گفته‌بود که تازه، همه‌ی وجود وی نیز به دانش و تجربه‌ی پزشکی اختصاص ندارد. نیمی از وچودش پزشک‌است و نیم دیگر آن روانپزشک. گذشته از آن، در جریان معالجه‌ی یک بیمار، نقش درمان‌گرانه‌ی او، بخشی از کار درمان‌ و بهبود بیماری است. بخش دیگری از این درمان‌گری به خود بیمار و دریافت‌ها و باورهای او برمی‌گردد که چگونه به آن پزشک و درمان او نگاه می‌کند و تا چه حد نقش او را در این بهبودها، کارساز می‌داند. زیرا اگر بیماری با تردید و گریز روحی به پزشکی مراجعه‌کند، احتمال درمان او با دشواری‌های جدی روبرو خواهدشد. البته ممکن‌است در بیماری‌های ساده، این ناباوری‌ها و ناامیدی‌ها، تأثیر کمتری داشته‌باشد اما در بیماری‌های پیچیده و پردردسر، باید در بافتی از یک باورعمیق قرارداشت تا بتوان خود را از نظر روحی، در جهت پذیرش درمان، آماده‌ساخت. از همین‌روست که وی به عنوان پزشک، باید از وضع فکری و روحی مریض، آگاهی یابد و از سیر تکاملی بیماری، انگیزه‌های اولیه‌ و حتی انگیزه‌ها‌ی تشدیدکننده‌ی آن و بسیاری چیزهای دیگر، تصویری واقع‌بینانه، در ذهن داشته‌باشد. آن‌چه را که پزشک در جهت درمان انجام می‌دهد، فقط نیمی از «کار» درمان است. نیمه‌ی دیگر آن، مربوط به خود بیمار و باور عمیق و یا سطحی او به آنست. اما وی به عنوان یک پزشک که عوامل جسمی و روحی را همزمان به مطالعه می‌کشد، همیشه بر این نکته تأکید دارد که نسبت به وضع و حال مریض، چه از دیدگاه عوامل بیرونی آن و چه عوامل شکل‌دهنده‌ی داخلی، اطلاعات کافی به دست‌بیاورد. کار او در عمل بر چنان اطلاعات و تجزیه و تحلیل‌هایی استوار است.»

 

«گاه در بخشی از بدن انسان می‌تواند عفونت وجود داشته‌باشد و همزمان به سرما خوردگی سختی هم مبتلا شده‌باشد. پزشکی که بتواند «داده» و «گرفته»‌های پزشکی خویش را در کنار هم بگذارد و به این نتیجه برسد که آیا عفونی بودن بدن، ناشی از آن سرما خوردگی است یا از بیماری دیگری است که دو ماه پیش، گریبان بیمار را گرفته بوده‌است و یا حتی حاصل عارضه‌ی دیگری است که در بدن بیمار، به جا مانده و سپس شروع به رشد و گسترش کرده‌است، پزشکی است که به نقش متخصصانه ی خویش آگاهی دارد. او به پدر «ماهان‌دخت» نیز یادآور شده‌بود که در مورد بیماری‌های روحی نیز وضع به همان منوال است. ممکن است افسردگی یک فرد، ناشی از بیماری‌های پنهان جسمی او باشد. ممکن است ناشی از رویدادهای یکی دو سال اخیر زندگی وی باشد و یا ممکن است در ارتباط با یک رشته عوامل پیچیده‌ی رفتاری به وجود آمده‌باشد که در عمل بتوان ریشه‌ی آن را در دوران کودکی شخص یا دوران رشد نیمه‌کاره‌ی آن در گیر و دار بلوغ و یا انفجار آن در بزرگسالی پیداکرد.»

 

در راستای کشف و درمان همین زخم‌های روحی بود که وی در شیوه‌ی درمانش، گذشته از بهره‌گیری‌اش از دارو و علم پزشکی، از عرفان، آرامش حافظانه و برخورد با شیوه‌ی خاص خویش  با نظام هستی، بهره می‌بُرد. خاصه آن‌که او به شعر حافظ و اندیشه‌های او، نگاهی متفاوت‌داشت. به اعتقاد «دکتر عمران بخارایی»، برای فهمیدن شعر حافظ و انطباق‌دادن آن با بسیاری از پدیده‌های پیچیده‌ی زندگی فردی و اجتماعی، باید در انسان حسی از رندی وجود داشته‌باشد. این حس رندانه، هیچ ارتباطی با بارهای منفی حاصل از رندانگی کلاهبردارانه ندارد. در رندی حافظانه، نوعی وقت‌شناسی، نوعی کاوندگی متوازن انسان‌شناسانه در درون وی، آن‌هم با تشخیص زمان درست، مکان مناسب و حتی واکنش درخور، از اهمیت ویژه‌ برخوردار است. در شعر حافظ که بیشتر آن‌ها رندانه گفته‌شده، نشانی از نفرت و یا محبت بیش از حد نسبت به دشمن و دوست پدیدار نیست. البته گمان من برآنست که شاید حافظ مقدار زیادی شعرهای دیگر داشته که عمدتاً بازتاب زندگی فرد و خصوصی وی بوده که در آن‌ها، گلایه‌های خفیف و شدید خود را از ابناء روزگار و اطرافیان ناباب مطرح کرده‌است. اما به حکم همان رندی، او در مجموعه‌ی اشعارش، کمتر چنان رگه‌هایی از خصوصی بودن را در معرض نگاه دیگران قرار داده‌است. شعر حافظ گذشته از نویدی که برای روشنایی و زندگی بهتر می‌دهد، در بخشی از آن‌ها، توصیف درد است. اما نه دردی که مغز استخوان انسان را بسوزاند. بلکه دردی که همدلی انسانی را برانگیزد و انسان را به اندیشه وادارد. بخش دیگر شعر حافظ، نوعی خشم لطیف و زیرکانه است که آرزومندانه می خواهد و آرزو می‌کند که بتواند جهان بی‌در و پیکر بیداد را درهم بشکند و جهانی دیگر بازسازد که از آن‌همه یکه‌تازی یکه‌تازان، خبری در میان نباشد. پرسش بعدی آنست که حافظ از این جهان نوبنیاد آرزومندانه و آدم‌های آن چه می‌خواهد. شاید ساده‌ترین پاسخی که در این زمینه می‌توان ارائه‌داد آنست که خواست او قطعاً همان آنست که دوستی و همدلی، عدالت، آرامش و عشق بر مناسپات انسان‌‌ها حکم‌فرما باشد. باری، در همان زمان کوتاهی که «مظفر معانی‌جو» به حرف‌های «عمران بخارایی» گوش کرده‌بود، احساس می‌کرد که وارد دنیای دیگری شده‌است. او حتی در همان لحظات آغازین گفتگو با «دکتر بخارایی» و علت طرح برخی مسائل کلیدی، به پاره‌ای راهگشایی‌های رفتاری دست یافته‌بود که تا آن زمان، به علت نگرش کژ و مژی که داشت، نمی‌توانست راهی به درون دنیای پیچیده‌ی روان آدمی بازکند. آن‌روز ملاقات آن‌دو، با همه‌ی خستگی کاری «دکتر بخارایی» به درازا کشید. آن‌گاه قرار‌شد که فردای آن‌روز، پس از پایان وقت اداری، و با شناخت مختصری که وی از پدر «ماهان‌دخت» در باره ی دخترش به دست آورده‌بود، وی را به تنهایی در اتاق کار خویش ملاقات‌کند. این در حالی بود که پدر وی در یکی از اتاق‌های دیگر مطب «دکتربخارایی» که پر از روزنامه و کتاب بود، خود را به ورق‌زدن و خواندن آن‌ها مشغول‌کرده‌بود تا صحبت‌های «دکتر» و «ماهان دخت» به نتیجه‌ای که دلخواه است برسد.

ادامه دارد

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 23:26  توسط A.Avishan  | 
 
script language=JavaScript> var message=""; /////////////////////////////////// function clickIE() {if (document.all) {(message);return false;}} function clickNS(e) {if (document.layers||(document.getElementById&&!document.all)) { if (e.which==2||e.which==3) {(message);return false;}}} if (document.layers) {document.captureEvents(Event.MOUSEDOWN);document.onmousedown=clickNS;} else{document.onmouseup=clickNS;document.oncontextmenu=clickIE;}