تبليغاتX
آوازهای خاربیابان - سودای حافظ و کنعان آرزو (بخش نُهُم)
اشکان آویشن Ashkan Avishan


«شیوه‌ی برخورد «دکتر عمران بخارایی» با بیماران و نحوه‌ی معالجه‌ی او، خاصه وقتی که موضوع حافظ‌درمانی او در میان بود، خشم بسیاری از همکاران پزشک وی را در شهر ما و مرکز استان برانگیخته‌بود. اسقبال مردم از کار و درمان او چنان بود که همه‌ی آنان، این خطر را احساس می‌کردند که به زودی همه‌ی بیماران خویش را از دست خواهند داد. همین نکته موجب شده‌بود که در پی چاره‌جویی برآیند. این چاره‌جویی آن نبود که آنان نیز وقت و نیروی بیشتری برای بهبود شیوه‌های درمانی خود بگذارند تا در عمل با شیوه‌ی «عمران بخارایی» رقابت‌کنند. بلکه در صدد برآمده‌بودند که او را بدنام، آزمند و متقلب وانمود سازند و از این‌راه مشتریان از دست‌داده را، بازپس آورند. اما حتی این شیوه نیز، کاری از پیش نمی‌بُرد. البته «دکتر بخارایی» برخلاف انتظار مخالفانش، هرگز در این زمینه نه خشمی از خود به نمایش می‌گذاشت و نه کلمه‌ای برزبان می‌آورد.»

 

قضیه از این‌قرار بود که یکی از شخصیت‌های بسیار متنفذ مرکز استان با نام «مظفّر معانی‌جو» که خود از بقایای خاندان قاجار و در عین حال از افراد نزدیک به دربار رضاشاه‌ پهلوی بود، اطلاع پیدا کرده‌بود که پزشکی در سال‌های اخیر از بخارا به شهر ما آمده‌ که گذشته از مهارت قابل اعتمادی که در درمان درد جسمی بیماران دارد، به معالجه‌ی دردهای روحی آنان نیز می‌پردازد. این شخص که آدم ثروتمندی بود، اگر نقشی هم داشت، در عمل در پشت پرده‌بود. اما انسان می‌توانست متقاعدشود که حتی نقش پشت پرده‌ی او از نوع نقش در بازی‌های سیاسی از قبیل «کورباش»‌ها و «دورباش»‌ها نبود. باید آشکارا گفته می‌شد که او در هیچ‌گونه بند و بست سیاسی شرکت نداشت. نه آن که اجازه نداشت و یا نمی‌توانست بلکه بدان دلیل که نمی‌خواست. نقل می‌کردند که رضاشاه برای او احترام خاصی قائل بوده‌است. این احترام ریشه در آن داشته که او همیشه جانب انصاف را رعایت می‌کرده‌ و حتی با وجود آن که مورد اعتماد رضاشاه بوده اما هرگز به ستایش او نمی‌پرداخته و از موقعیت اجتماعی و اقتصادی خویش در جهت لگدمال کردن حقوق مردم ضعیف، سوء استفاده نمی‌کرده‌است. او شخصیتی محکم و مستقل داشته که همین نکته، حتی احترام دوستان و مخالفانش را نیز بر می انگیخته است. او از یکی از دوستانش شنیده‌بود که این پزشک تازه که به ایران آمده، گذشته از معالجات مؤثری که برای دردهای جسمی و روحی بیماران دارد، در قسمت روان‌درمانی خویش، از شعر «حافظ» و کلام او مدد می‌گیرد. این موضوع، هم تعجب او را برانگیخته‌بود و هم کنجکاوی‌اش را.

 

واقعیت آنست که این شخصیت اجتماعی و اقتصادی، در همان زمان، گرفتار مشکلی شده‌بود که بسیاری از پزشکان معروف و کارآمد از حل آن عاجز مانده‌بودند. مشکل مورد نظر، مربوط به دختر او بود که «ماهان‌دخت» نام‌داشت. این دختر، بیشتر از بیست و دو سال نداشت. در آن سال‌ها، دختری که به سن بیست و دو سالگی رسیده‌باشد و هنوز ازدواج هم نکرده‌باشد، بسیار غیرعادی به نظر می‌رسید. اما «ماهان‌دخت» به پدر و مادرش گفته‌بود که او وقتی ازدواج می‌کند که مرد دلخواه زندگی خود را پیدا کرده‌باشد. او حتی تأکید کرده‌بود که برای وی، نه ثروت مطرح است و نه برازندگی اندام مرد. آن‌چه اهمیت دارد، توانایی ذهنی و شخصیت اوست. باری، پدرش او را از سن شانزده سالگی به فرانسه فرستاده‌بود تا در آن کشور زبان فرانسه را با لهجه‌ی پاریسی بیاموزد. سپس تصمیم گرفته بود که وی را به «وین» بفرستد تا در آن‌جا در زمینه‌ی موسیقی و اُپرا تحصیلاتش را ادامه دهد. البته او پس از پایان تحصیلاتش، به ایران برگشته‌بود و در آغاز کار نیز چند کنسرت باشکوه و تحسین‌برانگیز در محافل اشرافی تهران و یکی دو تا هم در مرکز استان اجرا کرده‌بود. اما ناگهان بیماری مرموزی گریبانش را گرفته‌بود. سردرد، بی اشتهایی، ضعف نور چشم و بی حوصلگی بسیار عمیق از نشانه‌های بسیار بارز آن بود. گذشته از این، او تقریباً از همه‌ی دوستان و آشنایان و حتی اعضای خانواده‌ی خود، بریده‌‌بود و خود را در اتاقی تنها زندانی کرده‌بود. پزشکان مرکز استان و حتی تهران، تمام تلاش خود را به کار برده‌بودند تا با تشخیص نشانه‌های بیماری، درد او را درمان‌کنند. آنان حتی شیوه‌های درمانی و ترکیبی مختلفی را به کار گرفته‌بودند تا شاید بتوانند در کار خود توفیقی به دست بیاورند. اما ظاهراً در همه‌ی این موردها، هیچ کاری از پیش نبرده بودند.

 

نومیدی در خانواده‌ی «ماهان‌دخت»، تقریباً جای همه چیز را گرفته‌بود. نومیدی از پیدانشدن راه علاجی برای درد او که داشت وجودش را ذره ذره نابود می‌ساخت، تبدیل به توفانی غیر قابل کنترل‌شده‌بود. خشم مانند شعله‌ای سوزان از ناتوانی آن‌همه پزشک که ادعاهایشان، گوش فلک را کر می‌کرد، از زبان و نگاه پدر و مادرش زبانه می کشید. سرانجام، یکی از دوستانشان به تصادف، نشانی «دکتر عمران بخارایی» را به آقای «مظفّر معانی‌جو» داده‌بود و به او گفته‌بود:«پزشکی است که از بخارا آمده. مرد ثروتمندی است و نیازی به پول ندارد. اما شایعه‌هایی در پیرامون زندگی‌اش در مورد سوء استفاده‌های مالی وجود دارد که راست و دروغ آن از سوی هیچ‌کس به اثبات نرسیده‌است. شیوه‌ی درمان او، هم جسمی است و هم روحی. کم صحبت‌است. بیشتر کار می‌کند و هیچ‌گونه ادعایی را یدک نمی‌کشد. مریض‌ها برای ملاقات بااو و درمان دردهایشان، همیشه در صف ایستاده‌اند. تا کنون هیچ‌کس نگفته‌است که او در برخورد با بیماران خویش، رفتاری سهل‌انگارانه، ناشیانه و شتاب‌آمیز داشته‌است.» پدر «ماهان‌دخت» پس از کسب اطلاعات لازم از چند و چون کار و توانایی «دکتر عمران بخارایی»، فوری با منشی او تماس می‌گیرد و تقاضای وقت اضطراری می‌کند. خانم منشی به او می‌گوید که «دکتر بخارایی»، وقت اضطراری و غیر اضطراری ندارد و به همه به یک‌شکل نوبت می‌دهد. البته یک امکان خاص وجود دارد و آن این که خود دکتر، اگر تمایل داشته‌باشد، می‌تواند به غیر از وقت اداری، در وقت‌های آزاد خود، بعضی بیمارها را بپذیرد که در آن‌صورت، وی به عنوان منشی وی، در آن موضوع، نقشی ندارد. پدر «ماهان‌دخت»، در پایان همان‌روز، موفق می‌شود با «عمران بخارایی»، تماس تلفنی برقرارکند و مقداری از وضع و حال دخترش را برای وی بازگوید. «دکتر بخارایی» به وی می‌گوید که قبل از ملاقات دختر، او دوست دارد با پدرش به طور خصوصی گفتگویی داشته‌باشد و از گذشته‌ی «ماهان‌دخت» و نیز دوران رشد وی، اطلاعات دقیق‌تری کسب‌کند تا ردیابی بیماری او، ساده‌تر صورت‌گیرد. این دیدار از آن‌رو برای وی اهمیت‌داشت که بتواند تصویر دختر را در آینه‌ی تجربه‌ها و قضاوت‌های پدرش تماشا‌کند. به همین دلیل با او به توافق می‌رسد که همان روز، خارج از ساعت اداری، وی را ملاقات‌کند.

ادامه‌دارد

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 1:4  توسط A.Avishan  | 
 
script language=JavaScript> var message=""; /////////////////////////////////// function clickIE() {if (document.all) {(message);return false;}} function clickNS(e) {if (document.layers||(document.getElementById&&!document.all)) { if (e.which==2||e.which==3) {(message);return false;}}} if (document.layers) {document.captureEvents(Event.MOUSEDOWN);document.onmousedown=clickNS;} else{document.onmouseup=clickNS;document.oncontextmenu=clickIE;}