تبليغاتX
آوازهای خاربیابان - سودای حافظ و کنعان آرزو (بخش هشتم)
اشکان آویشن Ashkan Avishan


«در بخش پیشین به ماجرای مهاجرت دکتر عثمان سامانی از بخارا به شهر زادگاهم اشاره‌کردم. این را می دانیم که گاه برخی تصادف‌های کوچک زندگی، برای نسلهای بسیاری، سرنوشت‌ساز می‌شوند. اگر مادر «حسام جیرانی» در دم مرگ، آرزو نکرده‌بود که پسرش به بخارا سفرکند و دیداری با عمه‌ی پیر وی داشته باشد، چه بسا هرگز مجال برخورد او با «دکتر سامانی» پدید نیامده‌بود. «دکتر عثمان سامانی» پس از استقرار در شهر ما، به پیشنهاد همان مرد، نام خود را از «عثمان» به «عمران» و نام خانوادگی‌اش را از «سامانی» به «بخارایی» تغییر داده‌بود. «دکتر عمران بخارایی» ارادت عمیقی به علم و عرفان داشت. از دیدگاه او، این دو پدیده، هیچگاه در مقابل هم قرار نداشتند بلکه اگر در جای مناسب و در زمان مناسب‌تر از آن‌ها بهره‌گیری شود، در جهت نجات جان آدم‌ها و بهبود حالشان، تأثیر بسیار تعیین کننده‌ای دارند.»

 

زمانی که «دکتر عمران بخارایی» در شهر ما مسقرشد، پس از مدتی که از اوضاع شهر و مردم آن شناخت مختصری به دست‌آورد، مطب خود را در جایی انتخاب کرد که در یکی از ساختمان‌های خانه‌ی بسیار بزرگ و اشرافی خود او قرارداشت و آن بخش از ساختمان که چهار طبقه را تشکیل می‌داد، در حاشیه‌ی خیابان شهر ما، خودنمایی می‌کرد. مطب او در طبقه‌ی چهارم آن ساختمان قرارداشت و طبقات دیگر که هرکدام از دو دستگاه نسبتاً کامل تشکیل شده‌بود، در اختیار یکی دو وکیل دادگستری، یک دندانپزشک، یک بانک و یک محضر دار رسمی و تعدادی مستأجر خصوصی بود که از آن‌جا به عنوان محل سکونت، استفاده می‌کردند. «عمران بخارایی» قبل از آن که به ایران کوچ‌کند، در شهر «بخارا» نیز به کار پزشکی خویش مشغول‌بود. اتفاق را که در آن‌جا نیز مطب او در یکی از ساختمان‌هایی قرارداشت که صاحب آن خود او بود و در زمین همان منطقه، خانه‌ی وی نیز قرارداشت. یکی از شیوه‌های درمانی‌ او، علاوه بر معالجه‌ی بیماران از راه دارو و پرهیزهای غذایی، که در آن زمان کاملاً غیرعادی می‌نمود، شیوه‌ی «حافظ‌درمانی»وی بود. او همین شیوه‌ی درمان را در ایران نیز ادامه‌داد. چه در بخارا و چه در ایران، هر پزشکی که این شیوه‌ی درمان را می‌شنید، سری به نشانه‌ی تعجب و گاه تمسخر تکان می‌داد و با سکوت بسیار تأمل‌برانگیزی، سعی می‌کرد، «عمران بخارایی» را به عنوان یک «کلاهبردار» حرفه‌ای نشانه‌بگیرد. حتی پس از مدتی که از اسقرار او در شهرما گذشته‌بود، این شایعه در میان مردم گسترده شده‌بود که او ثروت انبوه خویش را از راه همین گونه «کلاهبرداری»‌ها به دست آورده‌است.

 

آنان اعتقاد داشتند که حتی در زمان «ابن سینا» و «محمدزکریای رازی» که نه پزشکان قابل ملاحظه‌ی فراوانی وجود داشتند و نه سطح دانش و یا توانایی خواندن و نوشتن مردم بالا بود، کسی به خود اجازه نمی‌داد که به چنین شیوه‌های درمانی «عجیب» و «غریب»‌ی متوسل‌شود. البته در آن زمان‌ها، هنوز «حافظ شیراز» به دنیا نیامده‌بود و شاعرانی هم که در ادبیات ما حضورداشتند، دارای چنان زبان و کلامی نبودند که بتوان تأثیر جادویی کارشان را با شعر «حافظ» مقایسه‌کرد. اما آنان که بیرحمانه، این‌گونه شیوه‌ی درمانی را محکوم می‌کردند، هیچ اعتنایی به نتیجه‌ی کار او، درمان‌های پایدار و پیگیرانه‌ی او و رضایت و بهبود بیماران نداشتند. از دیدگاه آنان، موضوع اصلی آن بود که شیوه‌ی «حافظ‌درمانی» او، غیر علمی‌ترین شیوه‌ی درمانی موجود در دنیا به حساب می‌آمد. آنان حتی زحمت این را به خود نمی‌دادند که خود را از نزدیک، با عناصر کار او آشناسازند و بدانند که وی به عنوان یک پزشک آگاه و انسان‌دوست، با مردم چه برخوردی دارد و به کدام نقطه‌های روحی و یا نکته‌ی رفتاری تکیه می‌کند. البته «دکتر عمران سامانی» که از این کار نه در پی به دست آوردن پول بود و نه بند و بست با دایره‌ی قدرت، اعتنایی به این‌گونه واکنش‌ها نداشت و تمام «همّ» و «غم» خود را در این نکته تمرکز داده‌بود که روز به روز به کشف نکات تازه و روش‌های مؤثر درمانی، چه در زمینه‌ی پزشکی و چه روان‌پزشکی دست‌یابد.

 

پس از مدتی، این شایعه نیز تمام خانه‌ها، کوچه‌ها و خیابان ها را پرکرده‌بود که «دکتر عمران بخارایی» با شیوه‌ی «حافظ درمانی» خود، بیماران را چنان هیپنوتیزم می‌کند که دیگر از خود اراده‌ای نشان نمی‌دهند و درست در همان حال هیپنوتیزم است که وی، تمام پول‌های نقد و املاک آن‌ها را با یک امضاء تصاحب می‌کند. مخالفان وی تا آن‌جا قدم پیش گذاشته‌بودند که ادعا داشتند که او همه‌ی ثروت خود را از همین راه به دست آورده و به همین جهت مورد غضب مردم ماوراء النهر قرارگرفته و ناچارشده، شهر «بخارا» را به قصد سرزمین ایران ترک کند. اما آنان که چندین‌بار به مطب او مراجعه کرده‌بودند، گواه صادقی بودند که وی نه تنها کسی را هیپنوتیزم نمی‌کند، نه تنها مال کسی را از کسی نمی‌گیرد که حتی از ارزان‌ترین شیوه‌ی درمانی نیز برخوردار است در حالی که کیفیت کارش چنان بالاست که گران‌ترین هزینه‌ی درمان باید به او داده‌شود. جالب آن‌ که وقتی مردم کم‌درآمد به او مراجعه می‌کردند، از آن‌ها حتی پولی هم نمی‌گرفت. صرف‌نظر از آن که گواهان و شاهدان عینی چه بگویند یا نگویند، آنان که شایعه های مورد نظر را پخش می‌کردند، به شکلی کاملاً خستگی‌ناپذیر و آگاهانه، این کار را ادامه می‌دادند. در برابر شیوه‌ی بسیار موذیانه و ویرانگرانه‌ی آنان، «عمران بخارایی» نیز همچنان کارش را صبورانه و با آرامش خیال انجام می‌داد و در هیچ‌کجا نیز تعبیر و تفسیری از دهانش خارج نمی‌شد. همین نکته، مخالفان او را بیشتر و بیشتر خشمگین می‌ساخت. آنان به شکل‌های گوناگون، در همه جا جاسوس می‌گماردند تا دست‌کم یک‌بار هم که شده در برابر آن‌همه شایعه و دروغ‌پردازی، حرفی از دهانش خارج‌شود. اما او مانند کوهی استوار، انگار نه آنان را می‌دید و نه می‌شنید.

 

این شایعه‌ها نه تنها از میزان هجوم بیماران به مطب او نکاسته‌بود بلکه تا آن‌جا شمار مراجعان وی زیاد شده‌بود که می‌بایست برای سه تا چهار هفته‌ی آینده نیز نوبت بگیرند. این در حالی بود که پزشکان و متخصصان شایعه‌پرداز و مخالف او، بسیاری از اوقات، از طریق افراد بازاریاب، سعی در جلب مردم به مطب‌های خود داشتند و حتی در یک مورد، به کسانی که چهار بار به یک پزشک مراجعه می‌کردند، بار پنجم را می‌توانستند مجانی مراجعه کنند. پزشک مورد نظر، این شیوه را از پزشکی در ایالت «فلوریدا» در دوران کارآموزی خود، آموخته‌بود. «دکتر عمران بخارایی» بر خلاف پسرش که بعدها سه تا چهار همکار استخدام کرده‌بود، فقط یک نفر خانم را در استخدام خود داشت که به تلفن‌ها پاسخ می‌داد و نام مراجعان را یادداشت می‌کرد و پول ویزیت را نیز از آن‌ها که پول‌داشتند می‌گرفت. در همان گیر و دارها، روزی موضوعی پیش‌آمد که نه تنها بازار شایعه‌پردازان را از رونق انداخت بلکه مشخص‌شد که آبشخور آن اتهام‌ها و افسانه‌پردازی‌ها، توطئه‌ی آشکار و آگاهانه‌ی شمار قابل ملاحظه‌ای از پزشکان شهر ما و نیز پزشکان پایتخت استان بوده‌است که دست در دست هم گذاشته‌بودند تا شاید بتوانند مردم را از او برمانند و مشتری‌هایی را که مرتب از دست می‌دادند، دوباره به دست بیاورند.

ادامه دارد 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 11:23  توسط A.Avishan  | 
 
script language=JavaScript> var message=""; /////////////////////////////////// function clickIE() {if (document.all) {(message);return false;}} function clickNS(e) {if (document.layers||(document.getElementById&&!document.all)) { if (e.which==2||e.which==3) {(message);return false;}}} if (document.layers) {document.captureEvents(Event.MOUSEDOWN);document.onmousedown=clickNS;} else{document.onmouseup=clickNS;document.oncontextmenu=clickIE;}