تبليغاتX
آوازهای خاربیابان - سودای حافظ و کنعان آرزو (بخش ششم)
اشکان آویشن Ashkan Avishan


«دکتر بخارایی»به عنوان یک پزشک متخصص در شهر ما، نشان‌داده‌بود که چگونه می‌توان هم به درد مردم اهمیت‌داد و هم به حرف‌های آنان‌گوش‌کرد. او در عمل ثابت کرده‌بود که حرفه‌ی پزشکی، حتی به عنوان یک شغل نان و آب‌دار، با دیگر حرفه‌های «بزن بفروش» یا «بزن بکوب» و یا «بردار و برو» تفاوت‌دارد. در این کار، پای سلامتی جسمی و روحی انسان‌هایی مطرح است که از روی احتیاج، بدان‌ها اعتماد کرده‌اند. آن هم انسان‌هایی که هر یک می‌توانند خود در یک شبکه‌ی وسیع از روابط اجتماعی، نسبت به افراد دیگری مسؤلیت‌داشته‌باشند و زندگی آنان را در رابطه با پیچیده‌ترین مسائل اجتماعی،به شکل خوب یابد، تحت تأثیر قراردهند. «دکتر بخارایی» نه تنها بیش ار هر پزشک دیگری برای بیمارانش وقت می‌گذاشت بلکه پرستاران و کارمندان او نیز در راه بهتر کردن وضع و حال بیماران او، از هیچ‌گونه تلاشی خودداری نمی‌کردند.»

 

«دکتر رستم‌مراد بخارایی» نه تنها پزشکی دانا و روانشناسی انسان‌دوست بلکه شخصیتی بود که به ادبیات عرفانی ایران، مخصوصاً شعر حافظ، علاقه‌ای عمیق و کاونده‌داشت. او این علاقه و دانش ادبی را به طور قطع، مدیون تربیت و نفوذ معنوی پدرش‌ بود که در باره‌ی شخصیت او نیز اندکی بعدتر صحبت خواهم‌کرد. به جرأت می‌توانم بگویم که «دکتر بخارایی»، دیوان حافظ را کاملاً از حفظ می‌خواند. بهره‌گیری او از دیوان شاعر شیراز و تسلطی که به حوزه‌ی معنایی شعرهای او داشت، وی را واداشته‌بود تا در برخورد خویش با بیماران روحی خود که درگیر تنش‌های درونی بودند و از بسیاری دشواری‌های رفتاری رنج می‌بردند، از آن‌ها استفاده‌کند. تسلط او تنها در دایره‌ی معنایی و بسته‌ی شعرهای حافظ نبود. او توانسته‌بود تصویر بسیارپژوهشگرانه‌ای از تحولات تاریخی و اجتماعی بعد از حمله‌ی مغول و تأثیر بلافصل آن بر بافت‌های گوناگون زندگی مردم ایران و نیز رویدادهایی که مربوط به دوران زندگی حافظ می‌شد، به دست آوَرَد. باید بگویم که او همان اندازه که پزشک و روانشناس بود، ادیب و شعرشناس هم بود. «دکتر بخارایی» از سن هفت هشت سالگی، به دلیل ارادت عمیق پدرش به حافظ شیراز، با شعر او آشناشده‌بود و آرام آرام، این ارادت به شکل بسیار آگاهانه‌ای، سر از عشقی شورانگیز نسبت به این شاعر درآورده‌بود. گذشته از این شوق فردی، وی در گفتگوهای روان‌درمانه‌ی خود با بیمارانی که برای گشایش‌های روحی و رفتاری به او مراجعه می‌کردند، مرتب از دیوان حافظ بهره می‌جست. البته باید بگویم که بهره‌گیری او از دیوان حافظ، از نوع فالگیری و یا خود را رهاکردن در آغوش یکی از غزل‌های سرمستانه و رقصنده‌ی شاعر شیراز نبود.

 

شیوه‌ی کار او بدین معنی بود که نخست به محاصره و مشخص‌کردن نقطه‌ی درد روحی و رفتاری در بیمار می‌پرداخت. سپس از دیدگاه علمی که برای بیمار، بتواند رابطه‌های علت و معلولی موضوع به شکل قابل فهمی مشخص‌شود، به بررسی جوهر بحران می‌پرداخت. همچنین عوامل مستقیم و غیر مستقیمی را که در شکل‌گیری و شدت‌یافتن آن تنش روحی و رفتاری نقش داشتند، بازمی‌گفت. به عبارت دیگر باید بگویم که همان نقطه‌ی درد را از زوایای گوناگون می‌کاوید تا با کمک خود بیمار و توضیحات شخص درگیر، روشن می‌ساخت که علت دشواری کار در کجا بوده‌است. آن‌گاه علاوه بر راهنمایی‌هایی که می‌کرد و دستور العمل‌هایی که در اختیار آنان می‌گذاشت، به مرحله‌ی بعدی کار خود می‌رسید که شعر حافظ بود. در این مرحله، شعر حافظ، تنها کلام روان و دلپذیری نبود که به گوش می‌رسید بلکه آن دیدگاه تجربی و تاریخی یک شخصیت دردشناس بود که توانسته بود همه‌ی های‌های غریبانه‌ی ساکنان دردمند و ستمکشیده‌ی این سرزمین را در شعر خود به زیبایی افسون‌گرانه‌ای جای‌دهد. البته او در آغاز ورود به ساحَت شعر حافظ، تلاش می‌کرد تا باور عمیق خود را به اندیشه‌های این شاعر به تماشا بگذارد. آن‌هم نه به عنوان سراینده‌ای غیب‌گو بلکه به عنوان یک انسان دردمند و همچنین دردشناس که به شیوه‌ای جادوگرانه، همه‌ی پلشتی‌ها و نیز زیبایی‌های تاریخ درد و تردید یک ملت را در لابلای واژه‌ها و مصراع‌های شعر خود پنهان کرده‌است. پرده‌برداشتن از این تاریخ درد، نیاز به توانایی فکری و آگاهی ادبی‌ داشت. چیزی که او هردوی آن‌ها را دارابود. وی در برخورد با بیماران خویش، این نکته را پنهان نمی‌کرد که اعتقاد ژرف علمی خود را به کلماتی نشان‌بدهد که ظاهراً علمی نمی‌نمود اما از دیدگاه او از «علمی» هم «علمی‌تر» از آب در می‌آمد.

 

اما برای به دست آوردن تصویری واقع‌بینانه از ریشه‌های شوق و شور «دکتر بخارایی» به عنوان پزشک و روانشناس به حافظ و شعر او، لازم‌است شناخت مختصری نیز از پدر وی به‌دست بیاوریم. پدر «دکتربخارایی» که «دکتر عثمان سامانی» نام داشت نیز پزشک‌ بود. او به عنوان پزشک عمومی در چندسال آغازین حرفه‌ی خود، قبل از مهاجرت به ایران، در شهر «بخارا» مطبی باز کرده‌بود و به پذیرش بیماران می‌پرداخت. در آن زمان، پزشک‌بودن در عمل، به معنای آن بود که انسان بدل به فرشته‌ی نجات جان مردم شده‌باشد. بر پایه‌ی گفته‌های «دکتر سامانی»، او از طرف پدر، نَسَب به خاندان سامانیان می‌‌بُرد و از طرف مادر به خاندان ابوعلی سینا که گویا نسل اندر نسل، همچون خاندان ابن سینا، در روستای «افشنه» و یا در همان منطقه زندگی می‌کرده‌اند. یکی از نکات جالب در تاریخ زندگی «دکتر سامانی» آن بود که ظاهراً حرفه‌ی پزشکی، همچنان از پدر به پسر، انگار به عنوان یک میراث فرهنگی و رفتاری، در خلال سده های گذشته‌ی تاریخی، به ارث رسیده‌است. حتی «دکتر سامانی» اشاره می‌کرد که یکی از عمه‌های او نقش «قابله» و یا «ماما» را داشته‌است. در واقع او می‌خواست بدین وسیله نشان‌دهد که حرفه‌ی پزشکی و «روان‌درمانی»، در خانواده‌ی وی، چه در میان مردان و چه زنان، کاملاً طبیعی و رایج بوده‌است. البته او در مورد گذشته‌های دور، اسناد و مدارکی در دست نداشت که بتواند از آن طریق، ادعای خویش را در مورد نسل‌های متمادی به اثبات برساند. خاصه در نواحی ماوراء‌النهر که مرتب در معرض تاخت و تاز اقوام گوناگون مهاجم بوده‌است. اقوامی که نه تنها برای جان مردم، پشیزی قائل نبوده اند بلکه به سادگی با غارت‌های وحشیانه‌ی خود، نه تنها بر اسناد تاریخی، بلکه به هرچیز که از یادگارهای زندگی گذشته و حال مردم بود، رحمی نداشته اند. اما به هرصورت، طبق گفته‌ی وی، این نکته را پدر در پدر و پسر در پسر، بازگفته بوده‌اند که تبار آنان از سوی پدر به خاندان «سامانیان» و از طریق مادر به خاندان «ابن سینا» می‌رسیده‌است. تنها کسی که این رشته را با تبار شاهانه‌ و علمی دیرینه‌سال خود قطع‌کرده‌بود، «دکتر رستم‌مراد بخارایی» بود که معمولاً نامی از گذشته‌های تاریخی اجداد خویش نمی‌بُرد و فرزندان او نیز به پیروی از پدر، دیگر به کلی با «بخارا»ی زمان سامانیان، قطع رابطه کرده‌بودند.

ادامه‌دارد

+ نوشته شده در  جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 2:5  توسط A.Avishan  | 
 
script language=JavaScript> var message=""; /////////////////////////////////// function clickIE() {if (document.all) {(message);return false;}} function clickNS(e) {if (document.layers||(document.getElementById&&!document.all)) { if (e.which==2||e.which==3) {(message);return false;}}} if (document.layers) {document.captureEvents(Event.MOUSEDOWN);document.onmousedown=clickNS;} else{document.onmouseup=clickNS;document.oncontextmenu=clickIE;}