تبليغاتX
آوازهای خاربیابان - ناصرِ « خُسروان » یا « خُسرو » ناصران ( بخش ششم )
اشکان آویشن Ashkan Avishan

 

به آن مرد گفتم : « یک شاعر ایرانی به نام ناصر خسرو می شناسم و دیوانش را هم دارم. » خنده‌ای کرد و گفت: « ای ناقلا، از همان اول به سراغ گُنده گنده‌ها رفته‌ای! » گفتم: « من نرفته‌ام. آن را در خانه‌ی مادر بزرگم پیدا کرده‌ام. » جواب داد: « به به! این دیگر از همه بهتر! عجب مادر بزرگی داری که دیوان ناصر خسرو می‌خوانَد. در این مملکت، مردها حتی لای کتاب‌های ناصر خسرو را باز نمی‌کنند، چه برسد به خانم‌ها. اما حالا مادر بزرگ تو، دیوان او را می‌خوانَد. »

 

گفتم : « نه! مادر بزرگم بی‌سواد است. این کتاب را پس از مرگ پدر بزرگم در مغازه‌اش پیدا کرده‌اند. » گفت: « این دیگر چه بهتر! وقتی تحصیل کرده‌های ما به ناصرخسرو و دیگرشاعران و نویسندگان کشورمان اعتنایی ندارند، پدر بزرگ تو در مغازه‌اش دیوار ناصر خسرو دارد.»  جواب دادم: « اما متأسفانه، پدر بزرگم سواد نداشته که چیزی بخواند و یا بنویسد. این کتاب از مشتری‌های پدر بزرگم بوده‌ که در آن جا جامانده و پس از مرگ ناگهانی او، به دست مادر بزرگم رسیده‌است.»

 

کمی بی‌حوصله‌شد و گفت: « کاش از اول، همه‌ی ماجرا را می‌گفتی. یک دیوان ناصر خسرو در خانه داشتن که این همه کش و قوس ندارد. » چون نمی‌توانستم با او بحث‌کنم، جواب دادم: « ببخشید آقای...» او خود ادامه داد: « اسمم طاهر گوهریان است.» مرد گفت: « نه بابا عیبی ندارد. بالاخره تو که نواده‌ی همان پدربزرگ و مادر بزرگ هستی و علاقه‌داری که کتاب بخوانی، من حتماً یک کتاب خوب برایت پیدا می‌کنم. البته پیشنهادم اینست که سفرنامه‌ی ناصر خسرو را از این جا اجاره کنی. بخصوص که تو دیوانش را خوانده‌ای. این سفرنامه، کتاب بسیار خوبی است. سعی‌کن با دقت بخوانی و اگر قسمت هایی را نفهمیدی، من سعی‌ می‌کنم برایت بیشتر توضیح بدهم. »

 

بعد به آقای کریمیان گفت: « من از این بچه با این قد و هیکل خوشم آمد که دیوان ناصر خسرو را خوانده است.» من وسط حرفش دویدم و گفتم: « ببخشید! من همه اش را نتوانسته‌ام بخوانم و بفهمم. اما مرتب با آن ور رفته‌ام.» ادامه داد: « همین مهم است. کسی از تو پسرجان انتظار ندارد که عالِم دهر باشی. بچه های هم سن و سال تو، توی کوچه، تیله‌بازی می‌کنند. حالا تو آمده‌ای، کتاب قرض کنی و بخوانی. اگر همه‌ی جوان‌ها و بچه‌های ما کمی به کتاب‌خواندن و بافرهنگ شدن علاقه داشته‌باشند، اوضاع مملکت و تمدن از دست رفته مان بهتر از این می شود که هست. » درست مانند سرکلاس، دستم را بالا کردم و گفتم: « ببخشید! بچه های دیگری هم هستند که از همین‌جا کتاب قرض می‌کنند. آن‌ها بزرگ‌تر از من هم نیستند. »

 

پرسید: « مثلاً کی؟ » جواب دادم: « یکی از هم کلاسی‌هایم که اسمش « فرهاد دهیاری » است. » او پدر فرهاد را می‌شناخت و با شنیدن حرف من، گفت: « بیله دیگ، بیله چغندر! اگر بچه ای مثل باباش نشود، انگار سقف دنیا فرود می‌آید. » احساس کردم که معنی حرفش منفی است و دارد از خانواده‌ی دهیاری، بدمی‌گوید. گفتم: « فرهاد پسر خوبی است! من با او خیلی دوست هستم. » او گفت: « من که نگفتم که او پسر بدی است! من گفتم که هم پدرش آدم خوب و کتاب‌خوانی است هم پسرش.»

 

از شنیدن این حرف، خوشحال شدم . آن مرد که لحظاتی بعد فهمیدم که برادر زن آقای کریمیان است، مرا به انبار کتاب‌ها برد و سفرنامه‌ی ناصر خسرو را از یکی از قفسه‌ها، از میان انبوه کتاب‌ها که آن را در آغوش فشرده‌بودند بیرون کشید و به من داد. قبل از همه به کریمیان گفت: « محسن جان، من پول سه شب اجاره ی این کتاب را قبول می‌کنم. اجازه بده که این پسر، سفرنامه‌ی ناصر خسرو را با آرامش بخواند و آن را بفهمد. » آقای کریمیان گفت: « چرا تو پولش را بدهی؟ مگر ساطور به کمرما خورده است؟ تازه، اگر پولش را هم نگیریم، آسمان به زمین نمی‌آید. خیالت راحت باشد. من اسمش را توی این دفتر می‌نویسم. او می‌تواند آن را سه روز دیگر برگرداند. »                                                                                         

                                                                                                                              ادامه دارد 

برای خواندن بخش پنجم به این آدرس مراجعه کنید:

http://www.barikeha.blogfa.com/post-157.aspx

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 20:46  توسط A.Avishan  | 
 
script language=JavaScript> var message=""; /////////////////////////////////// function clickIE() {if (document.all) {(message);return false;}} function clickNS(e) {if (document.layers||(document.getElementById&&!document.all)) { if (e.which==2||e.which==3) {(message);return false;}}} if (document.layers) {document.captureEvents(Event.MOUSEDOWN);document.onmousedown=clickNS;} else{document.onmouseup=clickNS;document.oncontextmenu=clickIE;}